روزنگار

نوشته‌های من

سنجاق‌های فوتبالی

بدون دیدگاه

عنوان این نوشته را فردای فینال یورو ۲۰۲۰ انتخاب کردم اما حالا که سراغ نوشتنش آمده‌ام حدود ده روزی از رقابت انگلیس و ایتالیا می‌گذرد. در همین فاصله حمیدرضا صدر از دنیا رفت. صدر بین آدم‌های تلویزیون برایم از محبوب‌ترین‌ها بود. از بس که عاشق بود. خدایش رحمت کند. در بین کلیپ‌هایی که از گزیدهٔ حضورهایش در برنامه‌ها بیرون آمد یکیشان مرا باز یاد نیتم برای نوشتن این مطلب انداخت. همان جا که می‌گفت اتفاقات مهم زندگیش را با جام‌های جهانی به یاد می‌آورد. اینکه حوالی کدام جام جهانی ازدواج کرده، بعد از کدام جام بچه‌دار شده یا پیش از کدام جام جهانی عزیزی را از دست داده است. نیت من برای نوشتن این مطلب هم یاد کردنیست از دوران مختلفی از زندگی که در ذهنم به جام‌ها و آوردگاه‌های ورزشی سنجاق شده است.

اولین خاطرات محوی که به یاد می‌آورم مربوط به یورو ۲۰۰۴ و المپیک آتن است. با اینکه هفت سال پیش از آن به دنیا آمده بودم، مسابقات پیش از آن برایم به تاریخی که لمس نکرده‌ام تعلق دارند. از آن سال هم فقط تصاویر گنگی از ویژه برنامهٔ یورو ۲۰۰۴ تلویزیون و بازی کامپیوتری فوتبالی که ویژهٔ آن مسابقات با آن لوگوی قلبی بامزه‌اش بیرون آمده بود و در کافی‌نت بازی‌اش می‌کردم به یاد می‌آورم؛ همراه با تماشای شب‌هنگام رکوردشکنی رضازاده در تلویزیونی کوچک در خانهٔ مادربزرگ.

پس از آن نوبت به جام جهانی ۲۰۰۶ آلمان می‌رسد. زمانی که همراه با اوج ذوق کودکانهٔ من نسبت به فوتبال بود. آن مسابقات را با خانهٔ مادربزرگ دیگرم به یاد می‌آورم. تصویر نخست به بازی منجر به صعود به جام جهانی تعلق دارد. جایی که نصرتی گل برتریمان را مقابل بحرین زد و بر خلاف بازی ایران و استرالیا که پنج روز بیشتر نداشتم این بار طعم صعود را چشیدم. نزدیک جام جهانی یک مجله خریده بودم که ویژه نامهٔ جام بود و همه جایش را زیر و رو می‌کردم و حسابی از داشتنش ذوق داشتم. فکر می‌کنم جامعه هم ذوق بیشتری برای آن جام داشت تا جام‌های بعدی. خاطرم هست آن روزها مجسمه‌های کوچک بازیکن‌های تیم ملی را در تخم مرغ شانسی می‌شد پیدا کرد و کلی آهنگ هم در حمایت از تیم ملی بیرون آمده بود. دفترچه‌ای درست کرده بودم که جزئیات مسابقه‌ها را داخلش یادداشت می‌کردم. بازی ایران و مکزیک بازی اولمان در جام بود. گل اول را خوردیم و بعد با گل یحیی گل‌محمدی مساوی کردیم. همان جا خالهٔ مادرم یکی از کپسولی‌هایی که از چهارشنبه‌سوری مانده بود را خرج شادی آن گل کرد! اما اشتباه میرزاپور از راه رسید و بعد هم از دست دادن مسابقه. بازی بعدی با پرتغال هم به جایی نرسیدیم و بازی که تمام شد عادل فردوسی‌پور که گزارشگر اعزامی به آلمان بود گفت: «خداحافظ جام جهانی، و شاید خداحافظ برانکو» و من هم عین آن را پشت دفترچه‌ام نوشتم و آن را بستم. از بازی‌های بعدی جام ذوق کمتری به خاطر دارم. یادم هست بازی برزیل-فرانسه را همهٔ فامیل پدری دور هم جمع شده بودیم و در بازی فینال هم لحظه‌ای که زیدان آن ضربهٔ سر معروف را روانهٔ سینهٔ ماتراتزی کرد حواسم به مسابقه نبود و از واکنش اطرافیان متوجهش شدم و بعد صحنهٔ‌ آهسته را با تعجب دیدم! بعد هم که ترزگهٔ تعویضی توپ را در پنالتی‌ها به دیرک زد و ایتالیا که قدم به قدم بالا آمده بود قهرمان شد.

ادامه دارد..



دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *